موانع رشد جامعه مدنی در ایران*علی احمدی*

بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۱۷ آذر ۱۳۹۵
موانع رشد جامعه مدنی در ایران*علی احمدی*

در تاریخ معاصر ایران زمینه های شکل گیری جامعه مدنی با موانع سر سختی روبرو بوده است. چنین به نظر می رسد این موانع با جلو آمدن تاریخ سر سختی خود را تقویت نموده، به طوری که امروزه جامعه ایران راه دشواری را در استقرار جامعه مدنی می پیماید. هدف از طرح این مقاله آسیب شناسی شکل گیری جامعه مدنی در ایران معاصر می باشد.

به طور کلی ویژگیهای جامعه مدنی را می توان این گونه برشمرد: مشارکت سیاسی و اجتماعی بالای توده های مردم، بالا بودن فهم و شعور سیاسی جامعه، قانونمداری، تحرک سیاسی و اجتماعی، وجود فضای باز سیاسی، عدم تمرکز قدرت، نقدپذیری منابع قدرت، رقابت سیاسی سالم، وجود فضای دمکراتیک، تکثرگرائی و برخی مولفه های دیگر .

 شکل گیری این خصایص مستلزم ایجاد بسترهای مناسب درجامعه است. دراین بین نیروهای اجتماعی و سیاسی، طبقات و اقشار، نهادهای مدنی و دولت دربه وجود آمدن این زمینه ها نقش کلیدی و اساسی دارند. در واقع روابط متقابل این نیروها در جامعه و میزان اثرگذاری آنها بر یکدیگر از مهم ترین مولفه های شکل گیری جامعه مدنی است. در این رابطه متقابل، ارتباط دولت با نیروهای دیگر از اهمیتی خاص برخوردار است، به این معنا که ساختار سیاسی دولت و تاثیر آن بر نیروهای اجتماعی باید به صورت افقی و موازی باشد، یعنی نیروهای اجتماعی به اندازه یکدیگر زمینه های اعمال یا تاثیر گذاری بر آن را داشته باشند نه اینکه تحت سیطره نیرو یا نیروهای خاص باشند. در غیر این صورت ایجاد جامعه مدنی عملا امکان پذیر نیست. این رابطه باید به رابطه ای دو جانبه بدل شود تا قدرت در تمامی سطوح جامعه به شکلی متعادل توزیع شود. تغییر ساختار دولت از حالت سنتی و استبدادی و مبدل شدن آن به دولتی دمکرات و قانونمند زمینه را برای ایجاد این ارتباط فراهم میآورد. برای عبورازجامعه سنتی به جامعه مدنی تغییر ویژ گیهای مردم ونیروهای اجتماعی هم لازم است. آنها باید به جای نیازمندی به ناجی و قهرمان به خود اتکائی برسند، عوض ترس و خودسانسوری باید در انتقاد و ابراز عقاید شجاعت لازم را کسب کنند، خرافه پرستی و باور به سنت های غلط را کنار بگذارند و راه خرد و دانش را در پیش گیرند، به جای اعتقاد به قضا و قدر و تسلیم در برابر آن به این درک برسند که انسان خویش سرنوشتش را میسازد(۱). با توجه به مطالب یاد شده با بررسی این نیروها و تاثیرشان بر یکدیگر در تاریخ معاصر ایران می توان به موانع استقرار جامعه مدنی در ایران پی برد.

جامعه مدنی در دوران قاجار:

اگر چه ساختار سیاسی ایران درزمان قاجار استبدادی است، اما بسترهای جامعه ایران زمینه های اثر گذاری نیروهای اجتماعی بر حاکمیت را ناخودآگاه فراهم می آورد، یعنی دولت هنوز آنقدر تمرکز نیافته که بتواند قدرت خود را به طور یکجانبه بر جامعه اعمال نماید. بنابراین نیروهای اجتماعی به عنوان عوامل تاثیرگذار در قدرت مطرح می شوند و دربازی قدرت شرکت می کنند. ساختار سیاسی سلطنت قاجار به منظومه ای شبیه است که شاه در مرکز یک هسته اصلی قرار دارد و در پیرامونش، عناصری قرار گرفته اند که هر یک کارکردی متناسب با جایگاه خویش در کل منظومه برعهده گرفته اند. در طرح هندسی، هسته مرکزی چنین منظومه ای را شاه تشکیل می دهد، اقشار اجتماع هریک به میزان دوری و نزدیکی به مبدا قدرت به گونه ای ویژه استقرار می یابند. از سوی دیگر میان عناصر این منظومه هندسی(اقشاراجتماعی) با هسته مرکزی(شاه) ومیان مجموعه عناصر با یکدیگر همبستگی و مراوداتی در جریان است که تاثیرات قابل ملاحظه ای را بر نوع روابطشان با شاه بر اساس دگر گونی های عمومی هر طبقه به ویژه اقشار ممتاز به جای می گذارد. منظوراین است که تاثیرات فقط یک سویه و از بالا به پائین نیستند(۲). بازیگران و جریانهای تاثیرگذار بر قدرت در این دوره به واسطه وابستگیهای حا کم به آنها، درساختار سیاسی قاجار اعمال نفوذ می کنند. به طور مثال از آنجائی که قاجاریه ارتش منظم و دائمی نداشت و نیروهای ارتش در مواقع ضروری بیشتر از ایلات و عشایر تامین می شد، روسای ایلات، به این خاطر که بخشی از نیروهای ارتش را تامین می کردند و به دلیل وابستگی حاکمیت به آنها در این زمینه می توانستند نفوذ قابل توجهی در ساختار سیاسی داشته باشند. دراین دوره زمینداران هم به عنوان یکی از بازیگران عرصه سیاسی مطرحند. از آنجائی که زمین مهمترین منبع تولید در ایران عصر قاجار به شمار می رفت زمینداران بزرگ از نفوذ قابل توجهی در ساختار سیاسی ایران برخوردار بودند. درواقع کسانی قدرت بالاتری داشتند که زمینهای بیشتری دراختیار داشته باشند. دراختیار داشتن زمین یعنی در اختیار داشتن منبع تولید و احاطه برمنبع تولید به عنوان عامل تامین کننده نیازهای داخلی یعنی بر خورداری از قدرت بالا. بنابراین زمینداران همواره به عنوان قدرت موازی درکنار حاکمیت مطرح بودند و این امر به توازن قدرت کمک می کرد. در این مقطع از تاریخ ایران از آنجائی که دولت متمرکز نبود و قدرت را به واسطه عوامل دیگر اعمال می نمود، خود به خود بخشی از قدرت را به این عوامل منتقل می نمود. حکام محلی و روسای اقوام یکی از این عوامل بودند که دولت به واسطه آنها منطقه ای از کشور را کنترل می نمود. روسا و حکام محلی در محدوده جغرافیائی مربوط به خود نماینده دولت محسوب می شدند و مجری سیاستهای دولت. آنها مالیات، که یکی از درآمدهای دولت محسوب میشد را جمع آوری می کردند و وظیفه کنترل منطقه را برعهده داشتند. بنابراین این عوامل بخشی از قدرت را در اختیار داشتند و میتوانستند در بازی قدرت شرکت کنند. ازعوامل موثر دیگر بر قدرت سیاسی باید به روشنفکران و روحانیت و بازاریان اشاره کرد که سه جریان عمده به وجود آمدن تحولات اساسی در تاریخ معاصر ایران به شمار می روند. این سه طیف به واسطه خصایصی که داشتند بر ساختار قدرت تاثیری بسزا داشتند. از آنجائی که جامعه ایران، جامعه ای مذهبی و سنتی بود روحانیون از جایگاه خاصی برخوردار بودند. روحانیت در این مقطع به عنوان یکی از نیروهای ناظر بر رفتار سیاسی حاکمیت محسوب می شدند و بدون دست داشتن در قدرت در اکثر موارد، همواره منابع قدرت را کنترل مینمودند. از طرف دیگر حاکمیت قاجار درپی کسب مشروعیت از طریق احترام به روحانیت بود. سعی قاجارها در جلب رضایت علما آنها را به صورت نیروی کنترل کننده قدرت در می آورد. روشنفکران یکی دیگر از عوامل تا ثیر گذار بر قدرت به شمار می رفتند. روشنفکران به عنوان رهبران فکری جامعه ایران با به وجود آوردن تحول در نظام اجتماعی و سیاسی زمینه کنترل قدرت مستبد را فراهم نمودند. آنها که با اصول دنیای مدرن آشنا شده بودند، با ورود این مفاهیم به جامعه و آشنا کردن اقشار مختلف با آنها موفق شدند تغییراتی اساسی در ساختار سیاسی عصر قاجار به وجود آورند. قانون، مجلس، دمکراسی، آزادی، برابری و تفکیک قوا برخی از مفاهیمی بودند که به محدود کردن قدرت پادشاه می انجامید. این امربا وقوع انقلاب مشروطه به ناچار توسط حاکمیت قاجار پذیرفته شد. حکام قاجارناگزیربه پذیرش برخی تحولات بودند ، زیرا اولا ابزارهای مقابله با آن را نداشتند و ثانیا شرایط ایجاب می کرد. بازاریان هم با دردست داشتن بخش مهمی از ساختار اقتصادی ایران و با توسل به رابطه ای که همواره با روحانیت داشتند، می توانستند خواستهای خود را بردولت تحمیل کنند، چنانکه درجریان امتیاز تنباکو با جلب حمایت روحانیون چنین کردند. چنین به نظر میرسد که در زمان قاجار مدل ساختار سیاسی به گونه ای است که به طور کامل نمی تواند اعمال قدرت کند. از طرفی مجبور است عواملی را در قدرت شریک کند تا بتواند برکشور احاطه داشته باشد و ازطرف دیگر شرایط به گونه ای است که عواملی موفق می شوند در محدود کردن قدرت دولت نقش ایفا کنند. دراین دوره جامعه ناخود آگاه شمایلی شبیه ترنسبت به دوره های بعد به جامعه مدنی در ایران دارد.

نوسانات تاثیر گذاری نیروها بر قدرت، در دوران پهلوی :

با سپری شدن دوره قاجار و آغاز حکومت پهلوی رابطه متقابل قدرت حاکم و نیروهای اجتماعی و نهادها وارد مرحله جدیدی می شود که موانع بزرگی برسرراه جامعه مدنی در ایران فراهم می آورد. با به قدرت رسیدن رضا شاه دو لت متمر کز شکل گرفت. سلطه وسیطره قدرتمند دولت در داخل کشور، راه خود را برای مداخلات درامورسیاسی و اقتصادی و زمینه های دیگر هموار نمود. دولت به واسطه قدرت به دست آورده توانست خود را به تنهائی درراس هرم قدرت قراردهد و بر تمام شئون زندگی جامعه ایران تسلط یابد. البته دولت متمرکز به خودی خود نمی توانست مولفه ای منفی باشد، بلکه قانونمند نبودن آن نوعی استبداد فراگیر را سبب می شد که تاثیر نیروهای اجتماعی را تا حدود زیادی خنثی مینمود. رضا شاه علیرغم پیاده نمودن اصلاحاتی که جامعه ایران را به سوی جامعه ای شبه مدرن حداقل به لحاظ صورتبندی پیش می برد، بازیگران تاثیرگذار بر قدرت را از عرصه بازی سیاسی خارج نمود تا حاکمیت به عنوان تنها عامل اعمال قدرت درآید. فضای بسته سیاسی ایران در این دوران باعث پائین آمدن مشارکت سیاسی و رقابت سیاسی و عدم ایجاد رابطه متقابل بین دولت و نیروهای اجتماعی گردید. آن چه که جامعه ایران با پیروزی مشروطه تصورمینمود که به تحقق خواهد پیوست، یکپارچه تحت تاثیر این فضای بسته قرار گرفت و متوقف شد. جریانهای کنترل قدرت در دوران قاجار دراین دوره کارائی خود را ازدست دادند و عملا زمینه ای برای دخالت آنها فراهم نشد. جامعه مدنی در این دوره عملا امکان شکل گیری نداشت. برخی اقدامات انجام شده در این زمینه نیروها و نهادهای اجتماعی را به شدت تضعیف نمود. تقویت ارتش توسط رضا شاه که نیروهای خود را بر خلاف دوره قاجار به طورنسبتا دائم در اختیار داشت، همچنین سیاستهائی چون تصویب قانون ثبت اسناد و به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی، دخالت حکومت در امور مالکیت و اراضی کشاورزی و اجباری کردن اسکان عشایر(۳) از عوامل تضعیف ایلات و عشایر بود. ایلات که در دوره قاجاردربازی قدرت، در کناردولت نقش ایفا می نمودند اکنون آن قدر ضعیف شده بودند که درآستانه فروپاشی به لحاظ ساختاری قرار داشتند و نمی توانستند در تاثیر متقابل با دولت ایفای نقش کنند و به همین جهت باید آن را از نیروهای تا ثیرگذار در این دوره خارج نمود. از طرف دیگر با تمرکزدولت دیگر حکام و عوامل منطقه ای دستی در قدرت نداشتند و خود تحت سیطره دولت قرار میگرفتند. سیاست دیگری که یکی دیگرازعوامل تاثیرگذار برقدرت را تا حدود زیادی ازعرصه خارج کرد سیاست ضد مذهب رضا شاه بود. او که سعی در محدود کردن قدرت روحانیت و علمای دینی در جامعه ایران نمود اقدامات گسترده ای در این زمینه انجام داد. با اجرای این اقدامات قدرت روحانیت در این دوره به شدت ضعیف شده و اثر بخشی خود را از دست داد. رضا شاه بر خلاف حکام قاجار که مشروعیت خود را در جلب رضایت روحانیت جستجو مینموند در پی کسب مشرو عیت جدیدی بود. در بطن طرح مشروعیت نظام، آمیزه ای از ملی گرائی و غرب گرائی وجود داشت. ناسیونالیسم رضا شاه با ناسیونالیسم پیشین ایرانی فرق داشت، چون ناسیونالیسم را غیردینی می دید و آن را با واژگان غیردینی بیان می داشت، ناسیونالیستی که به شکوه و قدرت دولت و شاه تمرکز داشت(۴). بدین ترتیب نیروی بعدی هم از میدان خارج شد. نهادهای مدنی و احزاب و فعا لان سیاسی هم بین سالهای ۱۳۰۴تا ۱۳۲۰ در تنگنا قرار گرفتند و نتوانستند به طور تاثیر گذار به فعالیت بپردازند. احزاب در این دوره تحت فشارهای شدید حکومت قرار داشتند و شخصیت های سیاسی فعال از عرصه سیاسی دور نگاه داشته شدند. اغلب چهره های برجسته نیمه اول دهه ۱۳۰۰ به سرعت از صحنه مجلس کنار گذاشته شدند(۵). دراوایل حکومت رضاشاه، گامهائی برای سازماندهی یک حزب سیاسی رسمی، با نام ایران نو، برداشته شد این کار در ابتدا از پشتیبانی رضاه شاه برخوردار بود، ولی او به سرعت دریافت که سازمان دهندگان این حزب(دستیاران برجسته تیمورتاش، نصرت الدوله و علی اکبر داور) می خواهند این حزب را به ابزاری سیاسی تبدیل کنند که اگر تهدیدی برای رژیم دیکتاتوری نباشد، جلوی بلند پروازیهای شاه را در راه دستیابی به قدرت نامحدود خواهد گرفت. به این دلیل بود که رضا شاه دستور انحلال این حزب را، حتی پیش از آنکه درست آغاز به کار کرده باشد، صادر کرد(۶). احزاب و نهادها که نمادهای جامعه مدنی محسوب می شوند یکسره خنثی شدند و دولت به هیچ نیروئی اجازه نداد تا به رقابت در توازن قدرت بپردازد در این دوره اصولا نقادی از حکومت که از مشخصه های اصلی جامعه مدنی است به شدت سر کوب شد. برخی عوامل توازن قدرت هم خود به خود با گذار جامعه ایران از ارباب و رعیتی- کشاورزی به بورژوازی – صنعتی، قدرت خود را از دست دادند. البته به جای این طبقه، طبقه بورژوازی جدید پدیدار شد که عملا به دلیل وابستگی به دولت نتوانست نقش اصلی خود را ایفا کند. در بین طبقات اجتماعی بیش از همه این طبقه متوسط است که می تواند به استقرار جامعه مدنی کمک کند. به چند دلیل طبقه متوسط دراین دوره هنوزاین قابلیت را نداشت، اولا این که طبقه متوسط به معنای واقعی و به صورت غالب وجود ندارد و ثانیا بخش اعظمی از آن به دولت وابستگی دارد. ویژگیهای سیاسی ایران در این مقطع اجازه رشد به هیچکدام از خصایص جامعه مدنی را نمی دهد. در این دوره حاکمیت از مشارکت سیاسی جلوگیری می کند، نهادها و طبقات را سرکوب کرده، قانون مدار نیست، فضای بسته سیاسی به وجود آورده، انعطاف پذیر نیست و هیچ نقدی را نمی پذیرد، در نتیجه جامعه مدنی قابلیت شکل گیری خود را از دست داده و امکان استقرار آن وجود ندارد .

در ده سال اول حکومت پهلوی دوم نقش نیروهای اجتماعی به نسبت دوره رضا شاه با به وجود آمدن فضای نسبتا باز سیاسی بیشتر شد در این دوره احزاب و گروههای زیادی به وجود آمد، میزان مشارکت سیاسی افزایش یافت اما محمد رضا شاه بعد از طی این دوره سیاستهائی در پیش گرفت که بازاین نیروها را تحت شعاع قرار داد. وجود منابع غیر سرمایه ای یعنی در آمد نفت که بر استقلال هر چه بیشتر حکومت و هیئت حاکمه از طبقات جامعه افزود درنا برابری اجتماعی نقش تعیین کننده ای داشت(۷). محمد رضا شاه همزمان با قلع و قمع ایلات و عشایر و حذف ما لکان بزرگ – با اجرای اصلاحات ارضی– کوشید تا به جای آنان صاحبان سرمایه وابسته به مراکز مالی بیگانه، دیوانیان عالیرتبه و به طورکلی نیروهای اداری و سیاسی و اقتصادی جدیدالورود به دستگاه حکومتی را جایگزین کند، یعنی اقشار و نیروهای جدید که حاکم بالذات نبودند و حیطه اختیارات و میزان ترقی آنان نه بر اساس ریشه اجتماعی و امتیازات و برجستگیهای اکتسابی، بلکه در درجه اول بر اساس لطف و مرحمت و خواست قدرت مرکزی تعیین می شد(۸). در پی اصلاحات ارضی، طبقه بورژوازی جایگزین مالکین بزرگ گردید، اما این بورژواری نمی توانست مستقل از دولت عمل کندو به دولت وابسته بود. همانطور که گفتیم وجود طبقه متوسط مستقل و به معنای واقعی یکی از مولفه های مهم در جامعه مدنی است. جوامع پیشرفته صنعتی امروزه را جوامع طبقه متوسط می نامند، زیرا ارزش ها، باورداشتها و رویکردهای طبقه متوسط بر این جوامع غلبه دارند. اعتقاد به ارزش سختکوشی، تحصیلات، زندگی خانوادگی و درستکاری، ویژگی طبقه متوسط است(۹). در این دوره دیوان سالاری در مقابل زمین داری تقویت شده و کارمندان دولت جزء طبقه متوسط قرار گرفتند، بنابراین طبقه متوسط به طور محسوسی موجودیت خود را از دولت می گرفت و عملا نمی توانست آن گونه که باید کارآمد باشد. دولت نفتی ایران تمام حیطه های اقتصادی ایران را تحت سیطره خود درآورد وبه عنصری تاثیر ناپذیر تبدیل شد. وقتی دولت استقلال کامل خود را از طبقات و نهادهای جامعه به دست می آورد، در صورت قانونمند نبودن عملا به عنوان تنها مرجع اعمال قدرت در جامعه نقش ایفا می کند و این امر بزرگترین مانع تشکیل جامعه مدنی است. در زمان پهلوی دوم، بعد از سال ۴۲ شاهد به وجود آمدن فضای بسته سیاسی هستیم. این فضای بسته باعث به وجود آمدن احزاب و گروههائی با مشی مسلحانه و چریکی شد. فرد هالیدی میگوید:” شکست راه های مبارزه مسالمت آمیزو قانونی، موجب شد تا گروهها و نسل های تازه مخالفان، به دنبال راه های دیگری از مبارزات بروند که تجربه موفقیت دارند”. بعد از سرکوب جبهه ملی در سال ۴۲ نسل جوان جبهه و سایر ناراضیان به سوی اشکال جدیدتر مبارزه سیاسی روی آوردند. اعضای جوان حزب توده نیز پس از اعتراض به مشی قانونی و مسالمت آمیز حزب، مبارزات مسلحانه و غیر علنی را فراروی خود قرار دادند(۱۰) خشونت و سبعیت دولت در شورشهای سال ۴۲ موجب گردید که بعضی از اعضای جوانتر و مبارز گروههای سیاسی به تشکیلات مخفی و مسلحانه روی آورند (۱۱). وجود چنین فضائی دلیلی بر عدم وجود جامعه مدنی در این دوران است زیرا یکی از خصوصیات جامعه مدنی روش مبارزه مسالمت آمیز است(۱۲) یعنی گروهها، احزاب و نهادهای جامعه امکان نقادی مسالمت آمیز از حاکمیت را ندارند بنابراین به ناچار دست به مبارزات غیر مسالمت آمیز میزنند. دراین دوره دو نیروئی که کارآمدی نسبتا مناسبی به دست می آورند روحانیون و روشنفکران هستند. روحانیون در کنار نیروئی چون بازار کارائی خود را در این دوره به دست آوردند و موفق به انسجام بخشیدن به توده ها شدند. بعد از شهریور۱۳۲۰ با باز شدن فضای سیاسی جامعه ایران، روحانیت در پی بازپس گرفتن قدرت خود که رضا شاه آن را محدود کرده بود بر آمد وتا حدودی هم توانست این کار را انجام دهد. روشنفکران هم با توسعه آموزش و پرورش و امکان تحصیل در داخل و خارج کشور به یک طبقه نیرومند تبدیل شده و به صورت نیروی تاثیر گذار در آمدند. روشنفکران در این دوره از نیروهای تاثیر گذار بر دولت محسوب می شوند.

ورود برخی نیروهای عمده تاثیر گذار بر قدرت، به حاکمیت:

آن چه حائز اهمیت است این که، بعد از حکومت پهلوی و استقرار جمهوری اسلامی در ایران دو نیروی عمده تاثیرگذار و متعادل کننده قدرت، خود به قدرت منتقل شدند. روحانیون و بخش بازاریان تاثیر گذار که نقش کلیدی در کنترل قدرت حاکمه در تاریخ معاصر ایرا ن را به عهده داشتند، خود در راس هرم قدرت قرار گرفتند و این امر تا حدود زیادی توازن قدرت را در جامعه دچار چالش نمود. اگر چه امروز نیروهای جدیدی وارد عرصه تاثیر گذاری بر دولت شده اند، اما از آنجائی که این عناصریا نو پا هستند و یا بر مبانی درستی شکل نگرفته اند و یا این که قدرت کافی ندارند به خوبی نمی توانند در توازن قدرت سهیم شوند. وجود سندیکاها یا انجمن ها یا گروههای فعال اجتماعی و ngoها و نها دهای دیگر مدنی می تواند عوامل موثر در شکل گیری جامعه مدنی در ایران باشد. اما به نظر می رسد زمان لازم است تا این نهادها بتوانند به صورت نیروهای قدرتمند در کنار دولت به ایفای نقش بپردازند، از طرف دیگر طبقه متوسط هم همانند دوره پهلوی مشخصات طبقه متوسط جوامع مدرن را ندارد و تحت سیطره دولت قرار دارد. دولت هم به واسطه درآمدهای نفتی استقلال خود را از این طبقات و نهاد ها حفظ کرده است. گاهی حتی به نظر میرسد برخی از نهادها فقط با پشتیبانی دولت امکان شکل گیری دارند، پس نمی توانند نیروئی به موازات دولت باشند زیرا آنها به ناچار نیروهائی با دولت هستند. به طور مثال در جوامع مدرن امروزین ngo هابه عنوان نما دهای جامعه مدنی به ایفای نقش می پردازند و از عوامل موثر در بالارفتن مشارکت سیاسی و اجتماعی مردم محسوب می شوند . ngo  ها در این جوامع استقلال کامل خود را از دولت حفظ نموده اند و همواره به نقادی دولت می پردازند . آنها حتی برخی نقش های دولت را در جامعه ایفا نموده و ازاین طریق باعث کم رنگ شدن احاطه دولت در مناسبات اجتماعی می شوند. اما آیا ngo ها در ایران با همان تعاریف جوامع مدرن شکل گرفته اند؟ کم هستند ngo هائی در ایران که بدون کمکهای مالی دولت بتوانند به حیات خود ادامه دهند. همین امر باعث خدشه دار شدن استقلال این نهادها شده وسبب می شود نتوانند نقش اصلی خود را ایفا کنند. اصولا مشخصه اصلی این نهادها غیر دولتی بودن آنهاست، اما با حمایت و احاطه دولت شکل میگیرند و با کمکهای دولتی و تحت نظارت دولت به حیات خود ادامه می دهند. رانتیر بودن دولت باعث شده که عملا از دسترس نیروهای اجتماعی خارج باشد و استقلال خود را از نیروهای تاثیر گذار حفظ نماید. استقلال مالی دولت یکی از ریشه ای ترین دلایل نقد ناپذیری قدرت در ایران محسوب می شود. پاسخگو بودن در رابطه بین حکومت و مردم در روابط قدرت، در اکثر موارد تحت تا ثیر وابستگی آنها به یکدیگرقرار دارد در حالی که در ایران معاصر وبه خصوص بعد از پهلوی دوم عدم وابستگی متقابل این دو طیف باعث یکسویه شدن قدرت گردیده است واین امر راه را بر استقرار جامعه مدنی دشوار می سازد.

یکی از راههای دستیابی به جامعه مدنی در ایران تقویت نهادهای اجتماعی است، شکل گیری و ادامه حیات صحیح نهادها در جامعه می تواند به استقرار جامعه مدنی کمک شایانی کند. در جامعه امروز ایران این نهادها می توانند مشارکت سیاسی را بالا برده و رقابت سیاسی و تحرک اجتماعی سالم به وجود آورند. البته شرط آن قانونمند بودن دولت است. احزاب و گروههای سیاسی هم نقش بسزائی در این زمینه به عهده دارند. آنها در صورتی می توانند تاثیر گذار باشند که اولا درست تشکیل شوند و ثانیا کارکردهای واقعی حزب را به نمایش بگذارند. با نگاهی به تاریخ احزاب در ایران به این نتیجه می رسیم که، کمتر حزبی دارای این شرایط بوده است. استقرار جامعه مدنی بدون انجام صحیح وظایف حزبی راه دشواری را خواهد پیمود. بعد از انقلاب مشروطه احزاب و جمعیتهائی تشکیل شدند که از طریق ورود به مجلس و یا فعالیتهای سری موجودیت یافتند. این احزاب معمولا یاری دهنده یکدیگر در مقابل خود کامگی حاکمیت نبوده اند. اگر هم نقادی کرده اند در قالب منافع حزب و دسته خود به نقادی پرداخته اند. در برخی موارد شاهد آن هستیم که حتی احزاب درصدد حذف یکدیگر از عرصه سیاسی بر میآیند. جامعه مدنی رقابت سالم احزاب و گروههای سیاسی را مستلزم است که متاسفانه در اغلب موارد فعالیت حزبی در ایران حذفی بوده است .

در اثناء تشکیل مجلس دوم دو حزب اعتدالیون و دمکرات رقابت سختی با هم پیدا کردند. مجلس به دو دسته رقیب تقسیم شد که هواداران مسلح آنها در صدد بر آمدند خیابانهای تهران را به میدان نبرد خونین تبدیل کنند(۱۳). بعد از گسترش فعالیتهای حزب توده بین سالهای ۲۰ تا ۳۲ حزب اراده ملی توسط سید ضیا ءالدین طباطبائی به وجود آمد تا حرکتهای حزب توده را خنثی کند و در مقابل توده ای ها به نفع انگلیس ایستادگی کند. این تضاد حزبی در تاریخ ایران همچنان ادامه میابد. از طرف دیگر احزاب در ایران معمولا از بالا شکل میگیرند و برخاسته از بطن جامعه نیستند، بنابراین نمی توانند نمایندگان مردم در عرصه سیاست باشند و باعث به وجود آوردن زمینه های مشارکت آنان شوند. این احزاب معمولا توسط دولت مردان شکل گرفته و در راستای تفکرات آنها گام بر می دارند.

نقش عوامل خارجی را هم نباید در شکل گیری احزاب به خصوص در زمان پهلوی در ایران نادیده گرفت. این امر باعث آسیب پذیری جریان حزبی شد، به این معنا که با توقف حمایت خارجی از حزب، رو به زوال گذارده و یا به شدت تضعیف می شد. انشعابات متعدد حزبی و گروهی هم از عوامل تضعیف احزاب به شمار می روند. در تاریخ احزاب ایران به دلیل تکثر آراء و عقاید و قائم به فرد بودن احزاب انشعابات بسیاری در آنها به وجود آمده و از قدرت آنها کاسته است. تغییر و اصلاح در این ساختار قطعا یکی از راههای رسیدن به جامعه مدنی است .

اصلاح ساختار حزبی، تقویت نهادهای اجتماعی، وجود دولت قانونمند و دمکرات، شکل گیری طبقه متوسط غیر وابسته، به رسمیت شناختن نیروهای اجتماعی پنهان تاثیرگذار، ایجاد فضای باز سیاسی برخی از مولفه های مهم شکل گیری جامعه مدنی در ایران امروز به شمار می رود.

0

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها: